تبليغاتX
نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت

  ستاره چشمانت در آسمان دلم ، فانوس راهم است وسعت دستان نجيبت ، تكيه گاه خستگی تو را چگونه معنا

كنم که
اگر كلام تو نبود  آرامش  هم نبود . 
تمامي اشكهايم را در

صندوقچه
ديده
نگه داشتم تا بیایمن اشكهايم را از پستوي حيا

بيرون ريخته و
بر شانههايمطمئن تو بريزم .

   تو در ايثار خورشيد را ،

   در دل داشتن دريا را ،

   در بزرگواري آسمان را

  و در صلابت كوه را شرمنده كردي .

    تو اي سوار عشق و تو اي سوار مشرقي بودنت

   تجسم عيني آرزوهاي من است ،

   مرا درياب !

  و هنگامي كه تمامي اين كلمات را در زورقي ازاحساس پيچيده   و با تو گفتم ، تو نفهميدي كه اين ها همه براي توست . تو نفهميدي كه اين عابر خسته در حاشيه زندگي ات ، فقط با بودن تو تنها تك سوار دشت زندگی اش توان راه رفتن مي يابد .

اما تو فقط لبخند زدي و گفتي كه حرفم بي پايان است .

  من تا آن لحظه نمي دانستم پايانش چيست ؟

 اما اكنون مي گويم پايان آن آغاز شكست دل من است .

                 اي خوب من اين پايان هم تقديم تو باد !
 

+ نگارش شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  |