تبليغاتX
نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت


میان چند خط تیره

 

بین بودن و نبودن تو

 

همه چیز ممنوع !!!

 

مگر نمی بینی چقدر آدم از بین ما گذشته

 

فراموش کن اگر می خواهی فراموش کنی ...

 

دیر رسیدم به جایی که اشتباه کردم

 

کسی که لب های مرا دزدیده

 

تو را در شب های سرد من

 

سوت می زند

 

و حالا آن که به جای همه می میرد

 

به تو نمی رسد

 

و زیر این خاطرات گم شده

 

به خاطر مرگ مسدود این مجسمه

 

که قلبش را از زیر آوار بیرون کشیده اند

 

همیشه سکوت می کند

 

کسی که در امتداد نقطه هایش به تو می رسد ...

 

+ نگارش شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 8:0 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  | 


دل به دل ویرانه ی  یک درد ناپیدا

 

شب به شب آواره ی یک آسمان فردا

 

مانده ام اما ندارم جز تو درمانی

 

کو ، کجا دستان تو تا سر نهم آنجا ؟!

 

گرچه می دانم دو دستت رفته از دستم

 

من چه دل خوش می کنم امروز را فردا

 

من چه دل خوش می کنم بر آرزوهایم

 

من به دنبالت چه دل خوش می روم هرجا

 

من به دنبالت ، نشانم مانده بر هر در

 

گرچه می دانم که کردی ترک این دنیا

 

بعد تو اینجا دگر شوقی نمی ماند

 

بعد تو حتی نمی ماند برایم جا

 

می روم با غم برایت عشق می کارم

 

ای تو تنها سهم من از خانه ی دنیا

 

ای تو تنها عشق من با درد می میرم

 

شب به شب آواره ی یک آسمان فردا !

 

+ نگارش شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 3:30 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  | 


 

 


  دو دستم را به دستت می سپارم

 


  تو می گویی دگر دردی ندارم

 


  ندارم با تو اندوهی و لیکن

 


  به پایان می رسد روزی بهارم

 


  همان روزی که گفتم درد جاریست

 


  و من دستت به دستی می سپارم

 


  تو لبخندی به عشقم می نشانی

 


  و می گویی دگر راهی ندارم !

 


  ز خاطر می بری آرام آرام

 


  دلم را ، خنده ام را نو بهارم

 


  ز یادت می رود با من که گفتی

 


  « تو را من تا قیامت دوست دارم »

 


  نمی رنجم ز دستت کار دنیاست

 


  به این ویرانه امیدی ندارم

 


  به جز عمری که نیمش رفته بر باد


 

  ندارم حاصلی از روزگارم

 


  گرم امروز عمری با تو باقیست

 


  فدایت می کنم تا جان سپارم

 


  و می خوابم به گوری سرد و آرام

 


  خدا باشد پناهت یادگارم ...

+ نگارش شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  | 




دیشب به خوابم آمدی ، درها برایت باز شد

 

در قلب من صد زندگی در اوج غم آغاز شد

 

در چشم من اینبار هم اشکی به شوقت جا گرفت

 

اینبار هم رویای من طرحی ز یک پرواز شد

 

هر شب برایت تا سحر در خواب می جویم پناه

 

تعبیر این دیوانه گی در سینه ام یک راز شد

 

مسموم تنهایی و غم ، زخمی ز خنجر های تو

 

تا کی بجویم مرهمی ، این جان به غم دمساز شد

 

بر گور صدها خاطره ، در بیکران ویرانه ای

 

آن شب که رفتی تا ابد یاس و شقایق باز شد


+ نگارش شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 3:40 قبل از ظهر  به قلم خراباتی  |