|
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
|

از انتهای باغ
ماندد حجمی از نور
-از نور سبزوآبی-برخاست
وعمق های دوردرختان را
با نور کهربائی آراست:
((من انتظاره اورا
خورشیدها به گور افق برده ام
من در مصاف مرثیه ها اسب گری را
از دشت های دور صدا کرده ام
اینک ز عمق باغ
-پاداش سالهای شقاوت-
آن سرو نور باران می آید!))
در کسوت پری ها
-با جامه ی بلند غبار آسا-
از کوچه های شمشاد آمد
و در مسیر او
گلهای باز لادن حیرت کردند
خون من انفجار سعادت را
تا قلب پر خروشم آورد
گفتم:
(( ای بخت دیر آمده-ای روح سبز باغ ))
آمد ولی به دیدن من
مثل شکوفه های لادن حیرت کرد
آنگاه
از گردباد شادی من
بی اعتنا گذشت
ومثل حجمی از نور
-از نور سرخ و آبی-
لغزید تا کرانه ی گلگشت.
منوچهر آتشی ![]()