تبليغاتX
نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت

پشت سکوت باغچه .. پشت خواب گلها ... باغبان به غربال اشک مشغول .


گل به هوای شبنم اشک می بلعد .


با غبان به سرنوشت خويش ؛ فکر ... به صدای پينه ی دستانش ؛ گوش ..


به نوگلان آرميده اش نگاهی از سر مهر .


بضاعت باغبان به انتها ... سهـم آب از او دريغ .. او به فردای گل ؛ خواب ندارد .


گلها به فراموشی مهــرِ باغبان ...به غرور زيبايی خويش .. رو به آفتاب و پشت


به باغبان زده اند .


بی خبر از سقف ويران قلب باغبان ...


بی خبر از افسوس او برای بايد ها .


آب بايد باشد که نيست ... فردا بايد باشد که نيست .. گلها؛ که اگر برکه ی باغ


خشکيد ؛ باغبان بی قيمت می شود .


باغبان نفس به سينه ندارد .. طراوت گلها مقصد عمرش .. قهــر گلها پايان عمرش .


گلها بی تقصيرند .. بی مهری باغبان نديده اند .


بايد برخاست .. کاری کرد .


آب اگر نيست .. اشک هست .. آب اگر نيست .. خون دل هست .


سحر نزديک است .. مهتاب چادر رفتن به سر ميکند .


باغبان پشت سايه ی بی خبری ها .. زخم به سينه می کوبد .


صدای شر شر باريکی می آيد .. ريشه ها جان می گيرند ..ريشه ها رنگ به


خود می گيرند .


لبهای باغبان به رنگ مرگ .. اشک بر گونه های استخوانيش روان .


باغبان تکان تکان می خورد . دست در آغوش خاک و چشم به زندگی گلها .


باغبان زندگی داد .. به قيمت زندگی ؛ زندگی داد
.


+ نگارش شده در  جمعه 7 بهمن1384ساعت 4:11 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  |