|
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
|

در اين شب تار، دارم دعايي
زنم بلند داد، عشقم كجايي
امشب شبي سرد
تنم پر از درد
روحم شده زار
نگاهم خونبار
دستانم لرزان
وجودم بي جان
يك دم گويم من
منتظرش مان
گر نيايد او
عاشق نماند او
سرما مرا خواهد برد
در آغوش مرگ خواهم مرد
