تبليغاتX
نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت



باد پیچید در ترانه مرگ

برگ ، لرزید از بهانه باد

هر کجا برگِ خشک بود ، افتاد

باغ نالید و گفت :

                        ((باد ، مباد!))

در شگفتم ، گناه باد چه بود؟

برگ ، خشکیده بود ، باد ربود.

باد ، هرگز نبود دشمن برگ

مردن برگ ، دست باد نبود.

زندگی ذره ذره می کاهد

خشک و پزمرده می کند چون باد

مرگ ، ناگاه می برد چون باد،

زندگی ، کرده دشمنی ، یا مرگ ؟

برگِ خشکم به شاخسار وجود

تا کی آن باد سرد، سر برسد

تو هم ای دوست ، ذره ذره مکش !

تا نخواهم که زودتر برسد.

(زنده یاد فریدون مشیری)

 

+ نگارش شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 3:1 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  |