|
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
|

باد پیچید در ترانه مرگ
برگ ، لرزید از بهانه باد
هر کجا برگِ خشک بود ، افتاد
باغ نالید و گفت :
((باد ، مباد!))
در شگفتم ، گناه باد چه بود؟
برگ ، خشکیده بود ، باد ربود.
باد ، هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ ، دست باد نبود.
زندگی ذره ذره می کاهد
خشک و پزمرده می کند چون باد
مرگ ، ناگاه می برد چون باد،
زندگی ، کرده دشمنی ، یا مرگ ؟
برگِ خشکم به شاخسار وجود
تا کی آن باد سرد، سر برسد
تو هم ای دوست ، ذره ذره مکش !
تا نخواهم که زودتر برسد.
(زنده یاد فریدون مشیری)
