|
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
|


آن هنگام که آن بوته ی خار تنها بود
خداوند گل سرخی را در کنارش رویاند
آن گل در کنار بوته ی خار شکفت...
خداوند برگشت و آن گل را از روی زمین به آسمان برد
اما آن گل دیگر هرگز نشکفت !!!
آری آن گل سرخ ریشه اش را کنار
آن بوته ی خار به روی زمین جا گذاشته بود !
آخر آن گل به آن بوته ی خار دل بسته بود
در آن هنگام بود که خداوند
گریست و گریست
و عشق را آفرید


