|
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
|



ز بس تنها نشستم همچو گلهای بیابانی
دلم چون غنچه خو کرده است با سر در گریبانی![]()
به بخت تیره خود اشک غم از دیده میبارم
چه سازد با سیاهی های شب، شمع شبستانی![]()
نه می خندم ،نه می گریم،نه سرمستم نه هوشیارم
نمی دانم چه باید کرد در دنیای حیرانی![]()
دل دیوانه ام دنبال گیسوی تو میگردد
که شاید داد خود گیرد ز زنجیر پریشانی![]()
ز جان خویش شستم دست ،در پیش نگاه تو
که چشمان تو دریاییست ،بی پایان و طوفانی![]()
نگاه سرکشت هر جا که رو آورد و گردش کرد
خماری بود و مستی بود و طوفان بود و ویرانی![]()
به دنبال شراب سر خوشی بیهوده میگردی